المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
342
مروج الذهب ( فارسى )
تير اندازى از ايشان آموختهاند و آنها را تير اندازان ماهر نام دادهاند و اينان تاك و ذرت و موز و گندم دارند و گوئى سرزمينشان قسمتى از سرزمين يمن است در نوبه يك نوع اترج هست كه در همه ديار اسلام بدرشتى آن نيست ملوك آنجا پندارند كه از اعقاب ملوك حميرند و پادشاه آنجا بر مقر او نوبه و علوه تسلط دارد ما وراى علوه قومى بزرگ از سياه پوستان اقامت دارند كه آنها را بكنه گويند و چون زنگان لخت باشند و از زمينشان طلا رويد در قلمرو اين قوم نيل دو قسمت شود و خليج بزرگ از آن منشعب گردد و اين خليج پس از جدائى از نيل سبز گونه شود و قسمت بيشتر بدون تغيير به طرف ديار نوبه سرازير گردد كه همان نيل است و بعضى اوقات بيشتر آب بجانب خليج رود و بيشتر آن سپيد گونه شود و سبز گونه كمتر باشد و اين خليج از درهها و خليجها و گودالها گذرد كه مسكون باشد آنگاه به خلابس جنوب بر ساحل درياى زنگ رسد و بدرياى زنگ ريزد . » آنگاه راجع به فيوم و منهى و سنگ لاهون از او پرسيدند درباره فيوم سخنى دراز داشت كه يكى از زنان رومى با پسرش به فيوم آمدند و آغاز آبادى شهر و اراضى اطراف از ايشان شد سابقاً آب فقط در ايام فزونى نيل از منهى به فيوم ميرسيد سنگ لاهون بنا نشده بود و مصب آب در محل معروف بدمونه بود لاهون به صورتى كه اكنون هست بعداً شناخته شد . گويند يوسف بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم عليهم السلام در ايام عزيز آن را بنا كرد و فيوم را بوضعى كه اكنون هست از خليجهاى مرتفع و پست كه خليجها روى همديگر است ترتيب دارد و پل معروف سقونه را بساخت و ستونى را كه در وسط فيوم است به پا كرد كه معلوم نيست تا كجا در زمين فرو رفته است و يكى از عجايب دنياست و به شكل مربع است بسيار كسان از اقوامى كه پس از يوسف بودند ميخواستند بوسيله حفر زمين بعمق ستون دست يابند و نتوانستند و عاجز ماندند سر اين ستون برابر